بایگانی برای دسته دل نوشت ها

عصر پنجشنبه در شهری که معلوم نیست چند نفر میان خیابان گردی ها و عشق و عشق بازی هایشان به یاد تو هستند. اما همینقدر می دانم که به هر دلیلی اتفاق ولو کوچکی رخ دهد و ته قلبشان به لرزه بی افتد به ناگاه تو را یاد می کنند.
آری …
برای ما خد فقط به وقت تنگناها خدا ست
وقتی در امنیت و آرامش و شادی هستیم خدا فراموش می شود!

پ.ن:

خوب باش …
بهشت از همون جایی شروع میشه
که به خدا اعتماد میکنی !

سوره هود آیه ۲۳


78632_589

هشتم ذی الحجه سال 60 هجری قمری حرم ، حرم را ترک کرد و شروع شد مصیبت تمام نشدنی زمین و گریستند ملائکه آسمان . روزی که حضرت ارباب (بابی انت و امی) ترک کرد حرم امن الهی را و رو به سوی کوفه ی سرشار از گرگ نماها حرکت کرد و شروع شد دوران عشق بازی در زمین کربلا الی الابد من المشتاقین و خون نقش بست در اثبات حقانیت بیت حضرت عاشق ، مولا امیر المومنین (علیه السلام) و بی بی تمام عوالم هستی ، بهانه ی خلقت ، دخت نبی (سلام الله علیها) و عیان شد مرز بین شهادت و دنیا طلبی … اکنون زمان حول محور حادثه می چرخد ، باب شهادت بدجوری باز گشته ، شام در آشوب و عراق در ولوله ، مردمان نیک یکی یکی رخت شهادت می پوشند و مگر نیست جز این که هر شهید عاشورایی داشته ، پس حتم دارم که هر شهید یوم الترویه ای نیز داشته و کی فرا می رسد هشتم ذی الحجه ی ما ؟ و اگر منتظر گذر از کربلای خویش هستی ابتدا باید از خویشتن جدا شوی و رو به سوی معبود قیام کنی … قیام کن . اکنون وقت اقامه ی آن حجتی است که در نخستین روزهای حبوطت از عالم ذَر در گوشَت خوانده اند ، به یاد بیاور که چه بر ذمه ی تو مانده و چرا از کودکی حب حسین (روحی و جسمی فداک) بر دلت همچون مهر زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نقش بسته است و کلام آخر آنکه کرامتناالشهادة …


arbaeen24-n

در مکتب عشق آموختیم که برای رسیدن به ملکوت باید مسلخ را به آغوش کشید و ما با پای پیاده به زیارت اختری می رویم که با شکوه و جلال این درس را به ما آموخت ، اربعین سرمشق این امتحان و ما هر لحظه آماده ی امتحانیم و چه بسا این امتحان سخت ترین امتحان از درس ایمان و جهاد باشد …مسافر کربلا را از هیچ چیز باکی نیست ، مسیر ما جز به شش گوشه ختم نمی شود و این است جاذبه ای که تمام علمای عالم از آن در حیرتند و یدالله فوق ایدهیم …


IMAGE634528157336287828

سعید جان؟ در صفحه صفحه ی نوشته هایت غرق شدم گویی که همراه تو مسیر عشق را طی کردم و سالِک شدم ، تو همان حقیقتی بودی که به من یاد دادی می توان نه آبی بود و نه خاکی ، بلکه می توان با خواندن چند ورق کتابی آسمانی شد ! اینک که بعد از مدتی یادداشت های تو را زیر و رو کردم فهمیدم چقدر احساس تو در بین ما غریب است ،‌ تویی که نفس را در مجنون ذبح کردی و به لیلی رسیدی ، نوش جانت شهد شهادت و کاش می توانستم هم نفس تو باشم یا رسولی در نوشته هایت که تو را به آغوش کشد و اشک ریزد ،‌ برای من تجسم سختی هایت هم دردناک بود چه برسد به درک کردن آن … سعید جان ؟ این نوشته هایت نیست که تو را جاودانه کرد و این مجاهدت تو بود که دنیا را با تمام وابستگی ها و دل بستگی ها رها کردی و جاودانه شدی ، و بدان یاد تو تا ابد در دلم همچون خورشید که می تابد بر کران تا کران کهکشان زنده خواهد بود و خاموش نخواهد شد .

جملاتی بود خطاب به شهید سعید مرادی که مدتی با دست نوشته های او در کتاب “نه آبی ، نه خاکی” زندگی کردم . نثر روان، ساده و بي‌ابهام اثر و استفاده گاه به گاه از تعابير دقيق و وصفي زيبا و دقت در نقل جزئيات موجب شايستگي اثر شده است. اما به طور قطع مي‌توان گفت آنچه مايه برتري اين كتاب گرديده است نادربودن حوادث و شگفت‌نمودن وقايع است كه براي صاحب‌خاطره به وقوع پيوسته است .

 برگی از کتاب : مچ شیطان را گرفتم!کجا؟در محل نفس!حالا می فهمم چرا مدام طلب می کنم کههرچه زودتر شهید شوم.برای اینکه تحمل خستگی را ندارم.برای اینکه زیر بار هرگلوله ی آرپی جی که به نظرم پنجاه کیلو می آید،دارم از پا در می آیم.برای اینکه زرنگ تشریف دارم.کجا؟بایست بجنگ… وقت برای شهادت زیاد است…


01 (1)

وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ … 28 شوری

“و اوست خدایی که باران را پس از نومیدی خلق می‌فرستد و رحمت (و نعمت) خود را فراوان می‌گرداند و اوست خداوندگار محبوب الذّات ستوده صفات.”

ای خداوندگار محبوب الذات ستوده ؟ اکنون موسم نومیدی ماست که خلق توایم ، باران رحمتت را بر سر مردم نه ، بر سر آن جنبنده ی بیابان ، آن گیاه خشکیده ای که تشنه است نازل کن ! باران ؟ ببار … خدایا ؟! آنقدر گفتی تفکر کنید ، تعقل کنید ، بیاندیشید ، شاید برای شما نشانه هایی باشد و ما چه ساده گذشتیم ، ساده گذشتیم از آیات تو که نشانه های تو و حقانیت ما در بین تمامی ادیان است … ساده گذشتیم … بی آن که فکر کنیم و حق داری که باران رحمتت را از ما دریغ کنی …



برای منی که جا ماندم

کربلا به رفتن نیست، به شدن است؛ که اگر به رفتن بود، شمر هم کربلایی است! شهید سید مرتضی آوینی

دل بستگی ها

دوستان طراح

هم قلم ها

آمار بهشتی

  • 0
  • 114
  • 862
  • 2,928,852