بایگانی برای دسته مقاومت نوشت

78632_589

هشتم ذی الحجه سال 60 هجری قمری حرم ، حرم را ترک کرد و شروع شد مصیبت تمام نشدنی زمین و گریستند ملائکه آسمان . روزی که حضرت ارباب (بابی انت و امی) ترک کرد حرم امن الهی را و رو به سوی کوفه ی سرشار از گرگ نماها حرکت کرد و شروع شد دوران عشق بازی در زمین کربلا الی الابد من المشتاقین و خون نقش بست در اثبات حقانیت بیت حضرت عاشق ، مولا امیر المومنین (علیه السلام) و بی بی تمام عوالم هستی ، بهانه ی خلقت ، دخت نبی (سلام الله علیها) و عیان شد مرز بین شهادت و دنیا طلبی … اکنون زمان حول محور حادثه می چرخد ، باب شهادت بدجوری باز گشته ، شام در آشوب و عراق در ولوله ، مردمان نیک یکی یکی رخت شهادت می پوشند و مگر نیست جز این که هر شهید عاشورایی داشته ، پس حتم دارم که هر شهید یوم الترویه ای نیز داشته و کی فرا می رسد هشتم ذی الحجه ی ما ؟ و اگر منتظر گذر از کربلای خویش هستی ابتدا باید از خویشتن جدا شوی و رو به سوی معبود قیام کنی … قیام کن . اکنون وقت اقامه ی آن حجتی است که در نخستین روزهای حبوطت از عالم ذَر در گوشَت خوانده اند ، به یاد بیاور که چه بر ذمه ی تو مانده و چرا از کودکی حب حسین (روحی و جسمی فداک) بر دلت همچون مهر زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نقش بسته است و کلام آخر آنکه کرامتناالشهادة …


2

دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، صوت سخنان آیت الله خامنه اى، رهبرمعظم انقلاب در مورد شهید اندرزگو که در سال های نخست انقلاب ایراد شده را منتشر کرد.

متن سخنان بدین شرح است: برای من بسیار هیجان‌انگیز است که در این محفل عظیمِ باشکوه سخنان خود را آغاز کنم با یاد و تجلیل از شهیدی بزرگ، مبارزی که در طول زندگانی پرماجرای خود نمودار یک انسان انقلابی به تمام معنا بود، انسان مسلمان راستینی که با عشق به شهادت، عشق به قرآن، عشق به اسلام در همین شهر مقدس سال‌ها زندگی غرورانگیز پرافتخاری را دور از چشم‌های بیگانه دور از گوش‌های نامحرم در سخت‌ترین شرایط گذرانید. فراموش نمی‌شود کرد آن چهره‌ متواضع را، آن اندام کوچک را، آن دل مهربان و آن صورت صمیمی را و روی آن موتور گازی حقیر با سبدی در دست در شکل کاسب‌کاری در حقیقت بیکاره که در کوچه و پس کوچه‌های سرشور و چهنو به ظاهر به دنبال کاری شبیه بیکاری اما در باطن به دنبال هدفی عظیم می‌گشت. برادارن دیرینش او را به نام سیدعلی اندرزگو می‌شناختند دیگرانی او را به نام شیخ عباس و در مشهد بیشترین کسانی که او را می‌دیدند به نام دکتر.

این فضای ظلمانی این شب تاریک آن عقاب جوری که بال بر سر شهر و شهروندان گشوده بود، این خورشید فروزنده‌ تابان را در زوایای خانه‌ها در کُنج بیغوله‌ها در شرایط دشوار زندانی کرده بودند اما خورشید هرگز زندانی نمی‌شود. سال‌ها گذرانید و دشمن با همه‌ تشکیلات وسیعش با دستگاه جاسوسی شب و روز در کارش نتوانستند شیخ عباس را بشناسند. در آخرین ماه‌هایی که مردم ایران برافروخته و گداخته در تعقیب راه پرشکوه خود راه پیروزی جنبش اسلامی بر دستگاه‌های ظلم و استثمار جهانی می‌کوبید و پیش می‌رفت، شهید عزیز ما، سیدِ بزرگوار عالی مقام ما باز هم در هاله‌ای از خموشی از گمنامی از ناشناسی مانند شهیدان تشیع در روزگار اختناق عباسی و اموی به دست گرگان خونخواره‌ دستگاه جبار طاغوتی شهید شد. آن روزی که در همین کوچه و پس کوچه‌ها از روی درد دل از سر درد و اندوه می‌گفت: من چند سال است در مشهدم حسرت زیارت علی بن موسی الرضا بر دل من ماند.

مجبور بود در اجتماعات ظاهر نشود به جاهای شلوغ و مخصوصاً زواری نیاید عکس او را به همه جا داده بودند در اشتیاق زیارت امام بزرگوار می‌سوخت اما دنبال کار بزرگ خود بود.


75585

در این کوچ بزرگ پرستو ها حرف هایی است نحفته و نگفته که دل سنگ را آب می کند ، تصور کن دست هایت را که حکم دو بال دارد و نعمتی است تا خود را از مرگ نجات دهی بسته باشند و تو را درون گودالی که کمتر از حجم‌ ۱۷۵ همرزمت می باشد قرار دهند و به ناگاه حجم انبوهی از خاک را در آن سرازیر کنند ، چه خواهی کرد ؟ چگونه خود را نجات خواهی داد ؟ آخرین نفس هایت را با خاک خواهی کشید و چندثانیه بعد ریه هایت پر از خاک خواهد شد و خفگی عمیقی به تو دست خواهد داد …
آری ، زنده به گور می شوی ، آیا تحملش را داری ؟! می دانی اینها سربازان خمینی بودند ؟ جا دارد که بگوییم عاشورایی متفاوت از عاشورای سال ۶۱ هجری رقم خورده ، عاشورایی که حسین (ع) زمانش به هزاران یار خود می بالید و به حال آنها غبطه می خورد . حال اگر عاشورایی متفاوت تر از عاشورای حسین (ع) و امام خمینی (ره) رقم بخورد که حسین زمانش مظلوم ترین مقتدر باشد چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ آیا حاضری در تاریخ جاودانه شوی ؟ من مطمئنم که این اتفاق خواهد افتاد و آن روز بی شک بزرگترین اعجاز قرن خواهد بود و سالها قلم ها از آن خواهند نوشت که سربازان سیدعلی خامنه ای چه کردند ، این عاشورا اهل کوفه هم می خواهد ، اهل سازش و تسلیم هم می خواهد بر آنها خورده مگیر این رسم هر حماسه ایست که برخی دست بیعت با یزدان زمان دراز کنند ، تکرار عاشورای نسل ها تجسم عینیت حج ناتمام و مسلم و کوفه و دشت نینواست ، این را اگر باور داری پس بدان که روز واقعه نزدیک است …


IMAGE634528157336287828

سعید جان؟ در صفحه صفحه ی نوشته هایت غرق شدم گویی که همراه تو مسیر عشق را طی کردم و سالِک شدم ، تو همان حقیقتی بودی که به من یاد دادی می توان نه آبی بود و نه خاکی ، بلکه می توان با خواندن چند ورق کتابی آسمانی شد ! اینک که بعد از مدتی یادداشت های تو را زیر و رو کردم فهمیدم چقدر احساس تو در بین ما غریب است ،‌ تویی که نفس را در مجنون ذبح کردی و به لیلی رسیدی ، نوش جانت شهد شهادت و کاش می توانستم هم نفس تو باشم یا رسولی در نوشته هایت که تو را به آغوش کشد و اشک ریزد ،‌ برای من تجسم سختی هایت هم دردناک بود چه برسد به درک کردن آن … سعید جان ؟ این نوشته هایت نیست که تو را جاودانه کرد و این مجاهدت تو بود که دنیا را با تمام وابستگی ها و دل بستگی ها رها کردی و جاودانه شدی ، و بدان یاد تو تا ابد در دلم همچون خورشید که می تابد بر کران تا کران کهکشان زنده خواهد بود و خاموش نخواهد شد .

جملاتی بود خطاب به شهید سعید مرادی که مدتی با دست نوشته های او در کتاب “نه آبی ، نه خاکی” زندگی کردم . نثر روان، ساده و بي‌ابهام اثر و استفاده گاه به گاه از تعابير دقيق و وصفي زيبا و دقت در نقل جزئيات موجب شايستگي اثر شده است. اما به طور قطع مي‌توان گفت آنچه مايه برتري اين كتاب گرديده است نادربودن حوادث و شگفت‌نمودن وقايع است كه براي صاحب‌خاطره به وقوع پيوسته است .

 برگی از کتاب : مچ شیطان را گرفتم!کجا؟در محل نفس!حالا می فهمم چرا مدام طلب می کنم کههرچه زودتر شهید شوم.برای اینکه تحمل خستگی را ندارم.برای اینکه زیر بار هرگلوله ی آرپی جی که به نظرم پنجاه کیلو می آید،دارم از پا در می آیم.برای اینکه زرنگ تشریف دارم.کجا؟بایست بجنگ… وقت برای شهادت زیاد است…


Untitled-1

چندی پیش از شخصی شنیدم که هزار و اندی سال پیش واقعه ای اتفاق افتاده و اکنون زمانه دستخوش تغییرات شده و آدمی نمی تواند در لابه لای تاریخ سیر کند و روزگار را سپری کند وگرنه متضرر شده ، این حرف فردی بود که سالها در زمینی زندگی می کرد که از دیانت و آزادگی به دور بود و امواج خروشان غرب زدگی و استهاله آن را با خود برده بود اما انصافاً شنیدن این چنین جملات از زبان کسی که عبای پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله) را به دوش می کشد و بر منبر او تکیه می زند و جیره خوار امام زمان روحی فداک است بعید است . در همین شب های جاری از لسان یکی از روحانیون شنیدم که مسجد در کنار مسجد ، حسینیه در کنار حسینیه ، افزودن به وسعت آشپزخانه هیأت ها و فلان و فلان اما اثری از دیانت و بندگی در چهره ها دیده نمی شود و بگردید دنبال مومن واقعی و قس علی ذالک ! حرف من با این بزرگتر و طلبه ریش سفید اهل بیت جمیعاً سلام الله علیه و آله این است که مونین واقعی هرچند چون من عاصی پا منبری کج و کوله ای اند اما عزادار حسین ، مشکی پوش حسین ، سینه زن حسین ، خادم حسین همان نور چشمی خداست که درجه و مرتبه آن را در اوج ملکوت مشخص کرده اند و مگر نشنیده ای که بهشت به آنها بشارت داده شده است ؟ منبع عاشورا هرچند دستخوش تحریف تاریخ شده باشد اما واقعیت ناب آن در درون دل های ماست و قلب های ما با هر ناله فریاد می کشد این داغ تاریخ را و این همان متحول کننده حال هاست ، حسینیه در کنار حسینیه ، هیأت در کنار هیأت بر عزت ما افزوده و ما عوام جامعه درس آموخته ی این مکتبیم و غیر از آن کجا رویم ؟ به کدامین مکتب عشق را می توان فرا گرفت ؟ مجمع نور در اهل شعور روضه است و گریه بر مولای عشق . انتهای ما در این قصه نوشته شده است ، چرا که هر عاشق حسینی عاقبت حسینی در راه دارد و غیر از آن دنیا به ارزنی نمی ارزد …



برای منی که جا ماندم

کربلا به رفتن نیست، به شدن است؛ که اگر به رفتن بود، شمر هم کربلایی است! شهید سید مرتضی آوینی

دل بستگی ها

دوستان طراح

هم قلم ها

محبوب ترین ها

Sorry. No data so far.

آمار بهشتی

  • 1
  • 290
  • 783
  • 2,825,370