بایگانی برای آوریل, 2013

madine (42)

دیگر دارد نزدیک می شود وقت رفتن ، باید که رفت ، من می روم تا در تنهایی خویش قدری به خود آیم ، کاش می شد با شما باشم ، حیف است در لحظه های عبودیت جای بهترین دوستانت خالی باشد و من دارم می روم با کوله باری از گناه ، ای کاش بعد از سفر بر نگردم ، کاش بقیع آخر این خط باشد …
این روزها با هر کس از رفتن می گویم مرا پشت دیوار بقیع می برد و دفتری از خواسته هایش را بیان می کند ، می روم که پاک بودن را تجربه کنم ، می روم تا عمق نگاهم را به زندگی معنا بخشم ، می روم که دیگر غیر از شهادت حسرت دیگری نداشته باشم ، می روم تا خود را از دنیا بشویم ، کاش بهشتی واقعی شوم ، می روم …
حلالم کنید …


38161_524

آن روزی که قلم به دست گرفتم هیچگاه فکر نمی کردم ادامه دهنده راه فردی باشم که حضرت اقا به او عنوان سید شهیدان اهل قلم را داده بود ، فردی که همت قله ی قلبش را فتح کرده بود اکنون سرتا سر وجود من را فتح کرده و مورد تأثیر قرار داده است ، طوری که با دیدن هر صحنه ای صدای ملکوتی او در ذهنم زمزمه می شود ، سردار رسانه آنقدر خاکی بود که با اورکت خاکی و چفیه سالها بعد از جنگ به شهادت رسید ، شاید آن مین از اول به نیت سید مرتضی در قتلگاه فکه کاشته شده بود ، قسمت مردان خدایی همیشه این گونه است ، در اوج به خدا می رسند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم …

آوینی روایتگر رشادت ها و نخبه های شهادت بود ، آنهایی که با غسل خاکی دست معبود را گرفتند و آسمانی شدند ، آوینی اعتقاد به لباس اتو کشیده نداشت ، اعتقاد به اعتقادات اتو کشیده داشت ، او پاپیون برای حضوردر جشنواره ها گره نداد بلکه چفیه اش را برای ثبت حماسه ها گرده داد ، او هیچ وقت خاک به خون آغشته ی فکه و شلمچه را به ظواهر شهر های پر از ننگ و نفرت دنیا نداد ، شاید تفکر آوینی این بود که عاشورا در عمل ماست ،آن روز که ما دست از خود پروری دنیوی برداریم و آستین برای عمل به نیت قربت الی الله برداریم آن روز عاشورای ماست و می توان امید داشت که این عاشورا به شهادت نیز ختم شود ، نقش آوینی در تاریخ دفاع مقدس و تربیت نسل دست به قلم انقلابی  بعد از جنگ انکار نکردنیست ، آوینی آمده بود تا جریان سازی کند ، برای آینده ی انقلاب کادر سازی کند ، نخبه ای که گذشته را راه اینده کرده بود و برای همین هست که آوینی هیچ وقت کهنه نمی شود ، روز به روز زنده تر و جاودانه تر می شود ، آوینی بهترین راه جذب را در قلم و روایت فتح الفتوح می دید ، راهی که کنون شده شمشیری برای برای بریدن سر از فرهنگ و اسلام ، چه بسا مانند آوینی ها کم پیدا می شوند که قلم و فکر خود را غیر از راه اسلام و شهدا به راه دیگری انحراف ندهند …

تفکر سید مرتضی در زمان خودش ماورایی بود ، به نظرم او سال ها جلو تر از ما می زیست ، او آینده ها را درک کرده بود انگار ، او دنیا و شرایط دنیا را نمی خواست و برای همین از شهدا می خواست که (ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کشد) ، قبرستانی که همه چیز ان شده سیاست بازی ، تفرقه ، فریب  و نقد را مزید بر تخریب نکرد و هر چه خواست بگوید با عمل و قلم خود به رُخ دوست و دشمن کشید ، به امید شهادت ، همچو آوینی ، چشم انتظارم …


siZML8

چندی بود که تبلیغات فراوانی از کتاب ” من مدیر جلسه ام ” به قلم ” رحیم مخدومی ” در فضای مجازی صورت گرفت ، البته قسمت اول کتاب و شرح جلسه ی آقا با نماینده های ستاد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم با قلمی شیوا نوشته شده که شامل نکات مثبت خوبیست ، اما نقد ما متوجه برخی از  کاستی ها و گفتگوهایی است که نویسنده آنها را با عنوان خاطرات دوران فتنه برخی ازشخصیت های فرهنگی و سیاسی آورده است .

نقد غیر منصفانه صدا و سیما در ایام فتنه

در قسمت دوم کتاب ، گفتگویی با “وحید یامین پور” مجری و کارشناس سابق صدا و سیما صورت می گیرد که این بخش از بیان خاطرات صرفاً متوجه سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی است ، نقد ها و خاطراتی که غیر منصفانه بیان می شود ، البته با این شرط که ما هم می دانیم نقایصی هم در برنامه های این سازمان وجود دارد اما این شخصیت کاری به غیر از تخریب مدیران این سازمان و در نظر نگرفتن نقش آن در بیداری مردم  برابر فتنه ها را انجام نمی دهد . نگارنده صریحاً معتقدم که این شخصیت باید چهره شدن و مطرح شدن خود را مدیون همین صدا و سیما باشد . البته ایشان هنوز هم نقد غیر منصفانه و تخریبی خود را نسبت به این سازمان در تربون ها و رسانه های مختلف بیان می کند که کمی غیر اخلاقانه است و این عمل ایشان باعث زیر سئوال رفتن تلاش برنامه سازان و مدیران خدوم آن سازمان می گردد .

کوچک زاده و تخریب رئیس یک قوه 

همه با شخیت آقای “کوچک زاده” آشنایی داریم ، در دومین گفتگو ایشان با فرو کردن انگشت اتهام در چشم رئیس مجلس ” دکتر لاریجانی ” ایشان را تا سطح سران فتنه می کوبد . ( البته باز در این زمینه نقد هایی وجود دارد اما بنده هنوز ایشان را یکی از ختمتگذاران به نظام می دانم ) ، این صحبت های کوچک زاده درواقع با سخنان حضرت آقا در تاریخ  ۹۱/۱۱/۲۸ کاملاً منافات دارد ، البته  پیش تر هم از اختلاف افکنی و تندروی های آقای کوچک زاده خبر داریم و از شخصیت ایشان این صحبت ها بعید نبود .

چهره های گمنام و محبوبتری هم برای بیان خاطره وجود داشتند

در بین چهره هایی که خاطرات خود را بیان کردند وجود “وحید جلیلی ، مازیار بیژنی و میثم محمد حسنی ” کار بسیار خوبی بود ، اما وجود چنین چهره هایی برای بیان خاطرات کم نبودند که دست به دامن کوچک زاده و یامین پور شوند . در همین فضای مجازی و فعالین فرهنگی افرادی هستند که در گمنامی به سر می برند و واقعاً در ایام فتنه مجاهدت های فراوانی کرده اند که هر کدام پاره از ناگفته های خود هنوز در سینه نگه داشته اند .

عدم همخوانی نام کتاب با بخش اعظمی از آن

“من مدیر جلسه ام” نام ارزشمندی بود برای این کتاب ، اما ای کاش نویسنده به جای گنجاندن خاطرات ایام فتنه به تحلیل و بررسی و گفتگو با  حاضرین در جلسه اعضای ستاد کاندیداها پرداخته بود و نوع برخورد های اقا را با افراد در جلسه مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد و تمام کتاب را حول این موضوع به پایان می رساند ، بی شک این گونه ، خوانندگان کتاب هم در پایان به ابعاد بیشتری از آن جلسه و تصمیم برخی از سران فتنه به نوشاندن جام زهر به رهبری می رسیدند .


p28jr8mmf7uihmv2na

هیچ گاه از یادم نمی رود چهار سال پیش را که برای ثبت نام سفر به خانه ی خدا پشت گیشه ی بانک ایستاده بودم ، شاید آن روز فکر احساس امروز خود را نمی کردم ، از امروز بیست روز تا سلوک الی الله باقی مانده ، روزهایی که با دلهره سپری می شوند ، روزهایی که فرصت خوبیست برای بیشتر به خودآمدن ؛ برای سیر الی الله نیاز به دل صاف ، قلب پاک ، دلی سرشار از عشق به معبود و هزار هزار چیز دیگر نیاز است …

امروز اولین روز از کلاس آموزشی کاروان بود ، چشمم به افراد سالخورده ی کاروان که افتاد با خود گفتم به من فرصتی دست داده تا قیاسی داشته باشم بین خود و آینه هایی که آینده ی مرا نشان می دهند ، قیاس من و اینده ی خودم … دل و چشم را به زبان روحانی کاروانمان حاج آقای منتظرقائم سپردم که با لهجه ی شیرین اصفهانی از سفری می گفت که در آن از بازگشت دل خبری نیست ، قرار است قلب هایمان را پشت پنجره های بقیع جا بگذاریم و بیاییم ، قرار است چشمانمان را به صحن و سرای حضرت معبود بسپاریم و بیاییم ، جسمی بر می گردد که تا آخر عمر در حسرت لحظه لحظه های دلدادگی می سوزد و می سازد …

هنوز نرفته دلم به هوای رکن های چهار گوشه ی کعبه پر کشیده ، هنوز نرفته چشمانم خیس زیارت مادر پشت نرده های بقیع شده ، هنوز نرفته دلم احرام بسته ، به حال صفای دلم غبطه می خورم ، غبطه می خورم به کبوتران بقیع  …

در ضمن گفتن از این سفر روحانی بد نیست بگویم از این روزهایی که یادآور سفر کربلا هم نیز هست ، یاد آن سفری بخیر که بعد از سال ها نوکری ارباب نصیبم شد ، هیچ وقت از یادم نمی رود بین الحرمین را ، نمی توانم فراموش کنم آن لحظه ای را که برای اولین بار چشمم به جمال شش گوشه ی آقا ابا عبداالله الحسین (ع) روشن شد ، آن گاه بود که سیل اشک عشاق مرا در خود غرق کرد ، هنوز در دل می پرورانم ارزوی دوباره زائرت شدن را …



برای منی که جا ماندم

کربلا به رفتن نیست، به شدن است؛ که اگر به رفتن بود، شمر هم کربلایی است! شهید سید مرتضی آوینی

دل بستگی ها

دوستان طراح

هم قلم ها

آمار بهشتی

  • 0
  • 114
  • 862
  • 2,928,852