بایگانی برای دسامبر, 2014

DSC05849

تا به حالا زیاد شنیده اید که موکب داران و آنهایی که خادمی زائرین اربعین را در کشور عراق بر عهده دارند برای آنکه زائری در موکبشان استراحت یا آب و چای میل کند بالاجبار زائر را به سمت موکب می برند . بنده در طی این دوسفری که در ایام اربعین داشتم با مصادیق زیادی از این موارد روبه رو شدم اما آخرین مورد برای من خیلی عجیب بود و آنچه که آنها مد نظر دارند این است که اگر روزی زائر کمتری به موکب ایشان بیاید شاید مورد لطف و کرم حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) قرار نگرفته اند و برای همین هر موکب داری سعی دارد بیشترین خدمت را به هر نحو ممکن برای زائرین انجام دهد . در زیر دو روایت که اولی را با عینه دیده ام و دومی هم شنیده ای است که از یکی از خطبا در مجلسی شنیدم و برای آنکه خوانده شود و ثبت شود در اینجا نقل می کنم :

اول : “هنگام خروج از کشور عراق در مسیر نجف به شهر مرزی مهران در آن جاده خلوت سوار بر یک ون بودیم که راننده آن با سرعت حدود 130 کیلومتر بر ساعت در حال حرکت بود ، ناگاه همگی سیاهی را بر کف جاده در چند صد متری مشاهده کردیم ، کمی که نزدیک شدیم دیدیم انسانی کف جاده دراز کشیده و راننده با سرعت پا بر روی ترمز گذاشت و خودرو کمی منحرف شد ، مرد عرب از کف جاده بلند شد و به سمت راننده آمد و با زبان عربی از راننده خواهش کرد که مسافرینش را برای صرف نهار پیاده کند تا موکبش افتخار پذیرایی ما را داشته باشد ، اما غافل از اینکه راننده چند کیلومتر قبلتر برای صرف نهار ایستاده بود ، مرد عرب چشمانش خیس اشک شد اما راننده رویش را بوسید و به راهش ادامه داد …”

دوم : در ایام محرم امسال در یکی از مجالس روضه روحانی اهل قم مشغول سخنرانی بود و روایتی را از اربعین سال قبل در کربلا تعریف کرد که به این شرح می باشد : ” بعد از ساعت ها پیاده روی شب را تصمیم گرفتیم در یک موکب استراحت کنیم و حدود یکی دوساعتی از خواب ما گذشته بود که دیدیم صدای شلیک گلوله به گوش می رسد ؛ خود را سریع به بیرون از موکب رساندیم که مشاهده کردیم که خادمین موکب کناری در حال جر وبحث و مرافعه با خادمین موکب ما هستند که هر دو از دو عشیره ی مختلف بودند . بنده چون روحانی بودم به وسط دعوا رفتم و دلیل را جویا شدم که بزرگ خادمین موکب کناری جلو آمد و با حالت بغض عرض کرد که عشیره ای که شما هم اکنون در موکب آنها به استراحت می پردازید سال قبل جوانی از عشیره ما را به قتل رسانده است و ما هیچ شکایتی نکرده ایم اما امشب زائری در موکب ما نیست و آمده ایم اینجا و از آنها خواهش کرده ایم که ما از خون جوانمان گذشتیم و هیچ شکایتی نداریم اما اگر می شود تعدادی از زائرینتان را به ما بدهید تا در موکب ما شب را به صبح سپری کنند

بی شک دیده ها و شنیده ها از این رویداد بزرگ به حدی است که قلم و زبان از نوشتن و گفتن آن عاجز است …

انعکاس : خبرگزاری فارس ، فرهنگ نیوز 


5252452

پیرمرد اهل کوفه بود ، ما را با آن پراید زرد رنگ قراضه اش کشان کشان به خانه اش برد و دم در ورودی خانه اش بر روی صندلی نشاند و با افتخار جوراب هایی که از شدت عرق بوی نا مطبوع می داد را از پاهایمان بیرون کرد و با آفتابه ای پلاستیکی ، از همان هایی که در همه ی خانه های ایرانی پیدا می شود پا شویه مان کرد و با آبی که از زیر پاهایمان می چکید و با تلفیقی از اشک وضویی گرفت و به نماز ایستاد … می گفت چهار همسر دارم ،‌نمی دانم ، شاید راست می گفت ، تقریباً از چهار نوع خورشتی که بر سر سفره آورد هم می شد مطمئن شد ، از ایران خیلی تعریف می کرد ، حضرت آقا و سید حسن نصرالله را دوست داشت اما از عمار حکیم دل خوشی نداشت ، عاشق مختارنامه بود ، کلاً با وجود سن زیادش خیلی با صفا و اهل دل بود …

انعکاس : بچه های قلم ،‌عمارنامه 



برای منی که جا ماندم

کربلا به رفتن نیست، به شدن است؛ که اگر به رفتن بود، شمر هم کربلایی است! شهید سید مرتضی آوینی

دل بستگی ها

دوستان طراح

هم قلم ها

محبوب ترین ها

Sorry. No data so far.

آمار بهشتی

  • 0
  • 290
  • 783
  • 2,825,370